اندر احوالات ما

چند وقتیه ننوشتم دلم هوای نوشتن کرد.🧡

ده روزی به مهمون اومدن و مهمونی ها گذشت وبرادرخواهرامم در این بین اومدن خونه واسه تعطیلات.خیلی خوش گذشت بهم و این وجهه از من که نیاز به روابط اجتماعی داشت اندکی تشنگیش برطرف شدولی عمیقاا سرم شلوغ شد که همه چیزایی که داشتم می‌خوندم گوش میدادم یا روتین تابستونی که ساخته بودم ازبین رفت و هیچ فرصتی مناسبی هم واسه خلوت کردن با خودم ندیدم که ازامروز دوباره سرم خلوت تر شده و اوضاع به حالت تقریبااا عادی برگشته. خواهرزاده‌های نازم که شبها فقط میومدن که پیش خاله ها بخوابن تا ۱/۲شب بیدار بودن . تایم خواب بچه های کوچیک هم بهم ریخته که اونا بیشتر از من بیدار میمونن واقعا جای نگرانی داره این موضوع. 

دلم میخواد کتاب خوندن,یوتیوب،مدیتیشن,درسا،فلسفه،بافندگی و  زبان ،...رو دوباره کارکنم از روزهای آینده چون دلم تنگ شده واسشون.

بهتره از باقیه تابستون لذت ببرم و هرکاری که دوست دارم انجام بدم. مخصوصا عصرا  کنار درخت ها نشستن رو اصلا یه آرامشی بهم میده اون مکان که دلم میخواد کاش نقاشی بلد بودم نقاشی میکردم. خب دیگه بهتره برم که واسه خواب گوشیمم کنار بذارم

به امید روزهای خوب🫡🩷

0
درباره

سلام به «زمزمه‌های ماهتاب»!🌻
 من یه  دانشجوی روانشناسی‌ام که‌دوست‌دارم  اینجا گاهی بنویسم 

امکانات
قدرت گرفته از بلاگیکس ©