<?xml version='1.0' encoding='utf-8' ?>
	<rss xmlns:dc='https://purl.org/dc/elements/1.1/' xmlns:content='http://purl.org/rss/1.0/modules/content/' xmlns:slash='http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/' xmlns:atom='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' version='2.0'>
	<channel>
	<title>زمزمه‌های‌ ماهتاب</title>
	<link>https://silversong.blogix.ir</link>
	<atom:link href='https://silversong.blogix.ir/rss' rel='self' type='application/rss+xml' />
	<description></description>
	<language>fa</language>
	<generator>https://blogix.ir</generator>
	<lastBuildDate>Sat, 15 Aug 2026 12:12:16 +0330</lastBuildDate><item>
				<title>سرچ کردن</title>
				<link>https://silversong.blogix.ir/post/55</link>
				<description><![CDATA[<p>سرچ کردن کردن راجب چیزی که کنجکاوت کرده یه مهارت  خیلی خوبیه به نظرم.</p><p>مثلا حتی راجب چیزای کوچیک روزمره وقتی یه علامت سوال لحظه ای توی ذهنمون راجب یه چیز ایجاد میشه اینکه بریم سرچ کنیم بشناسیمش و یکم راجبش بفهمیم و یا یه کلیپ کوتاه درباره اش ببینیم باعث میشه به مرور زمان دانش و آگاهیمون در مورد چیزهای اطرافمون بیشتر بشه</p>]]></description>
				<pubDate>Sat, 15 Aug 2026 12:12:16 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://silversong.blogix.ir/post/55/comment</comments>
				<dc:creator>Luniva</dc:creator>
				<guid>https://silversong.blogix.ir/post/55</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			</item><item>
				<title>اندر احوالات ما</title>
				<link>https://silversong.blogix.ir/post/54</link>
				<description><![CDATA[<p>چند وقتیه ننوشتم دلم هوای نوشتن کرد.🧡</p><p>ده روزی به مهمون اومدن و مهمونی ها گذشت وبرادرخواهرامم در این بین اومدن خونه واسه تعطیلات.خیلی خوش گذشت بهم و این وجهه از من که نیاز به روابط اجتماعی داشت اندکی تشنگیش برطرف شدولی عمیقاا سرم شلوغ شد که همه چیزایی که داشتم می‌خوندم گوش میدادم یا روتین تابستونی که ساخته بودم ازبین رفت و هیچ فرصتی مناسبی هم واسه خلوت کردن با خودم ندیدم که ازامروز دوباره سرم خلوت تر شده و اوضاع به حالت تقریبااا عادی برگشته. خواهرزاده‌های نازم که شبها فقط میومدن که پیش خاله ها بخوابن تا ۱/۲شب بیدار بودن . تایم خواب بچه های کوچیک هم بهم ریخته که اونا بیشتر از من بیدار میمونن واقعا جای نگرانی داره این موضوع. </p><p>دلم میخواد کتاب خوندن,یوتیوب،مدیتیشن,درسا،فلسفه،بافندگی و  زبان ،...رو دوباره کارکنم از روزهای آینده چون دلم تنگ شده واسشون.</p><p>بهتره از باقیه تابستون لذت ببرم و هرکاری که دوست دارم انجام بدم. مخصوصا عصرا  کنار درخت ها نشستن رو اصلا یه آرامشی بهم میده اون مکان که دلم میخواد کاش نقاشی بلد بودم نقاشی میکردم. خب دیگه بهتره برم که واسه خواب گوشیمم کنار بذارم</p><p>به امید روزهای خوب🫡🩷</p>]]></description>
				<pubDate>Wed, 12 Aug 2026 00:05:14 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://silversong.blogix.ir/post/54/comment</comments>
				<dc:creator>Luniva</dc:creator>
				<guid>https://silversong.blogix.ir/post/54</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			</item><item>
				<title>خودت رو در آغوش بگیر</title>
				<link>https://silversong.blogix.ir/post/53</link>
				<description><![CDATA[<p>  مهم ترین وعمیق ترین حرفای یک فرد حرف های ناگفته اون فرد هستن.🌱</p><p>خودمون رو در آغوش بگیریم با تمام ویژگی ها و احساس هایی که تجربه میکنیم. اگه تو یه آسمون باشی احساسات مختلف مثل ابرها هستن .تو همیشه هستی و این احساسات چه خوب چه بد ناپایدارن .💜🌸</p>]]></description>
				<pubDate>Tue, 28 Jul 2026 23:33:57 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://silversong.blogix.ir/post/53/comment</comments>
				<dc:creator>Luniva</dc:creator>
				<guid>https://silversong.blogix.ir/post/53</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			</item><item>
				<title>یه جرعه فلسفه</title>
				<link>https://silversong.blogix.ir/post/52</link>
				<description><![CDATA[<p>با اینکه نظریه بطلمیوس زمین مرکزی غلط بود ولی اون زمان قدما میتونستن گاهی اوقات کسوف و خسوف خورشید رو درست پیش بینی کنن<br>فلسفه علم میگه: حتی اگه کارها براساس نظریه شما درست پیش میره هم بازهم دلیل و نشون دهنده درست بودن نظریه شما نیست.</p>]]></description>
				<pubDate>Sat, 25 Jul 2026 20:27:06 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://silversong.blogix.ir/post/52/comment</comments>
				<dc:creator>Luniva</dc:creator>
				<guid>https://silversong.blogix.ir/post/52</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			</item><item>
				<title>کتابخونی در ساعات آخر هفته</title>
				<link>https://silversong.blogix.ir/post/51</link>
				<description><![CDATA[<p>خیلی خوب وجالب میگه : تو صدای واقعی تو ذهنت نیستی  تو تو واقعی اونی هستی که به صدای گوینده داره گوش میده</p><p>#کتاب مغازه جادویی</p>]]></description>
				<pubDate>Fri, 24 Jul 2026 22:34:35 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://silversong.blogix.ir/post/51/comment</comments>
				<dc:creator>Luniva</dc:creator>
				<guid>https://silversong.blogix.ir/post/51</guid>
				<slash:comments>1</slash:comments>
			</item><item>
				<title>آرزومند اومدن روزای خوبم💔❤️🌱</title>
				<link>https://silversong.blogix.ir/post/50</link>
				<description><![CDATA[<p> </p><p>بمیرم واسه بچه های جنوب که تو این شرایط امتحان نهایی داشتن و دارن و بچه های کنکور ارشد که دیروز و امروز کنکور داشتن💔💔❤️‍🩹</p><p>خسته نباشید به همه بچه های کنکوری ارشد عزیزمون🩷🩷🌱</p>]]></description>
				<pubDate>Fri, 17 Jul 2026 12:05:16 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://silversong.blogix.ir/post/50/comment</comments>
				<dc:creator>Luniva</dc:creator>
				<guid>https://silversong.blogix.ir/post/50</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			</item><item>
				<title>فردیت:</title>
				<link>https://silversong.blogix.ir/post/49</link>
				<description><![CDATA[<p>ما مجموعی از ذره ذره های تمام روزامون هستیم چه گذشته چه حال و چه اهداف روزای آینده</p>]]></description>
				<pubDate>Tue, 14 Jul 2026 15:51:44 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://silversong.blogix.ir/post/49/comment</comments>
				<dc:creator>Luniva</dc:creator>
				<guid>https://silversong.blogix.ir/post/49</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			</item><item>
				<title>شنبه شروع هفته:</title>
				<link>https://silversong.blogix.ir/post/48</link>
				<description><![CDATA[<p>امروز دوباره مطالعه رو شروع کردم. جالبه که تا وارد یه کار نشه آدم نمیتونه خوب بفهمه چطور بخونه یا باچی بخونه یا کلا هرکاری. قدم اول شروعشه و پشت سرش راه و روش های بهتر میاد. </p><p>درکل به ۸۰ درصد اهداف امروزم رسیدم چه درزمینه مطالعه و چیزای دیگه که میخواستم انجام بدم.</p><p>روز خوبی بود </p>]]></description>
				<pubDate>Tue, 14 Jul 2026 15:55:54 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://silversong.blogix.ir/post/48/comment</comments>
				<dc:creator>Luniva</dc:creator>
				<guid>https://silversong.blogix.ir/post/48</guid>
				<slash:comments>2</slash:comments>
			</item><item>
				<title>موضوع ۱و۲</title>
				<link>https://silversong.blogix.ir/post/47</link>
				<description><![CDATA[<p> موضوع اول: یه ماه پیش متوجه شدم که نیازه جلسات تراپی رو شروع کنم به خاطر اینکه استرس و اضطراب روزمره ام هنوز حتی سر چیزای کوچیکم زیاده ولی چون گفتم شاید ذهنم درگیر بشه گذاشتم بعد امتحانات و تو تعطیلات و دیروز عصر اولین جلسه رو شروع کردم‌. نمیدونم فکر نمیکردم بتونم ۴۵ دقیقه بایکی از خودم بتونم حرف بزنم باهاش ولی خب معلوم شد خودم رو نمیشناسم هنوز و تونستم. و اینکه یهو وسط جلسه این به ذهنم رسید که اصلا نیاز به انجامش داشتم چون یه لحظه تمام مسئله ها و دغدغه هام کوچیک به نظر رسید برام و یادم رفت اون لحظه که اره  همین مسئله ها و مشکلات ریز باعث شده بود اعتماد به نفس کمتر و فرد استرسی بشم و کمتر دلم بخواد از خونه بیرون برم. من قبلا خیلی سعی میکردم درمورد خودم فکرکنم دوباره مثل قبلاها ولی انگار نمیشد و از دیروزه بعد جلسه دوباره این قسمت فکر کردن انگار دوباره برام فعال ترشده. دوست داشتم خودمم جلسات درمان رو تجربه کنم تاحالا انجام نداده بودم به جز همون مشاورهای تحصیلی و کنکور واینا. خلاصه کلام اینکه خوب بود شروعش.</p><p> موضوع دوم: فردا دوباره قراره به دنیای درس و کتاب برگردم و مرور وخوندن بعضی چیزای پایه تر از دوترم قبلی رو شروع کنم.و زبان رو جدی تر بخونم</p><p> </p>]]></description>
				<pubDate>Fri, 10 Jul 2026 14:21:18 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://silversong.blogix.ir/post/47/comment</comments>
				<dc:creator>Luniva</dc:creator>
				<guid>https://silversong.blogix.ir/post/47</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			</item><item>
				<title>کی عنوان گذاشتن رو به وجود آورد؟🤔🫣😂</title>
				<link>https://silversong.blogix.ir/post/46</link>
				<description><![CDATA[<p>من موهام خیلی بلند بودش ولی به خاطر استرسا و اینا کلا حجمشون کم شده بود بعد موی بلند وکم حجم یه جوری بود.تقریبا ۵ماه قبل مامانم یهو گفت بیا کوتاه کنیم کلا موهات رو منم قبول کردم بعدش حجمش بهتر شده بود فکرکنم چون استرس چندانی نداشتم وزندگی سالم تری داشتم هم تاثیر داشت ولی نمیدونم چم شد امروز دوباره موهام رو کوتاه کردم .دیگه داره از موی کوتاه خوشم میاد انگاری🫢😂🫠 تصمیم گرفتم تاوقتی حجمشون بهترترشد به کوتاه کردنشون هرچند وقت ادامه بدم.🫠🌱</p>]]></description>
				<pubDate>Tue, 07 Jul 2026 18:04:36 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://silversong.blogix.ir/post/46/comment</comments>
				<dc:creator>Luniva</dc:creator>
				<guid>https://silversong.blogix.ir/post/46</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			</item></channel>
	</rss>